سلطان محمد مطربي سمرقندي

247

تذكرة الشعراء ( فارسي )

جمريان بر ميان زده و دستارى بر سر سلّه بسته و فرجى را در دست پيچيده ، پاىهاى برهنه و اثر سكر از وى ظاهر در ميان خانه نشست و متوجه به جانب من گرديد . چون تنها بودم از مشاهدهء اين صورت وهمى عظيم مستولى گرديد ؛ چنان‌كه گوشت بر شانه‌ام مىلرزيد . از غايت ترس نى را بر زمين نگذاشتم كه موجب مكالمه نگردد و نيز صداى نى در صورتى مؤثر بود كه با وجود اثر مستى ، به جهت استماع نى ، گاهى به چپ و گاهى به راست منتقل مىگرديد . در اين اثنا شمع ، قريب به اتمام رسيد ، اين هنگام فرجى را زير سر نهاده ، طرح خواب انداخت ، چون شمع فرونشست ، فقير نيز بخفتم ، چون بامداد برخاستم ، در را زنجير يافتم و نشانى قطعا از آن شخص نديدم و صورت حال را به ملا پيروى گفتم ، گفت كه : بيت : برده بودى و داوت آمده بود * چون تو كج باختى كسى چه كند از اينجا معلوم كردم كه به خضر - عليه السلام - ملاقات كرده ، جناب ملا پيروى ، از درويشان صاحب‌حال بود و جناب صدر شهيد قل بابا كوكلتاش را ، به او اعتقادى بود و رعايت مىنمود . روزى مجلسى بود و خواجه گداى معركه‌گير خلعت نيلوفر پوشيده ، در رقص درآمده ، حركات شيرين مىنموده ، جناب كوكلتاش متوجه ملا گرديده ، فرمود كه : اگر به جهت خواجه گدا بديهه‌اى گوييد ، مطلوب است ، به اندك تأمّلى گفته : مطلع : چون برقصد ماه من در خلعت نيلوفرى * بر فلك در چرخ آيد ، مهر و ماه و مشترى سنّش از هشتاد متجاوز بود كه در جوار مزار فايض الانوار خواجه بهاء الدين نقشبند - قدّس سرّه - مدفون گرديد و اين غزل را نيكو گفته : غزل : لب و دندان تو از شير و شكر داده نشان * از عقيق يمن و لؤلؤ تر داده نشان خط به گرد رخ زيباى تو اى رشك پرى * باللّه از فتنهء آن دور قمر داده نشان